تبليغاتX
زندگی دوباره
اگر عمری بود باقی به دنیا دل نمی بندم به روی دوستان بی وفا هر گز نمی خندم
           

 

 

                                                      

                                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 0:10  توسط آرين كرابي | 
زندگی چیست؟
 

\زندگي زیباست به شرط اینکه:\

 

\ز:آن زندان نباشد!\


\ن: آن ندامت نباشد \


\د: آن درماندگي نباشد \


\گ: آن گورستان نباشد\


\ي: آن ياس نباشد\

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:59  توسط آرين كرابي 
عشق گم شده
 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:42  توسط آرين كرابي 
 

 

 
تقديم به قلوب در هم شکسته


تقديم به صفا وصمميت ودوستي


تقديم به عشقهاوآرزوهاوبه اميدهاوانتظارها


به قلبهاي فشرده


به احساسات آتش گرفته


به خاکسترهاي بر بادرفته


به ديدگان خونبار


وبه قلبهاي کوچک وغمگين


که با هر تپش همواره فرياد ميزنند


چرا عاقبت دوستي جدائيست؟


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

تنهایی

 

چه زیبا بود اگر از دور شب پره ای می آمد وامشب در ازدحام

پیچکها میمرد تا

 

من تنها نباشم در مردنم

 

کبوترها چرا پرواز کرديد


جدائي را شما آغاز کرديد

 

برگ پائیزمو خسته دل از باد خزان

 

باغبان نیز نیامد پی دلداریمان

 

گویند پنجره ها فاقد احساسند!

 

اما هنگامی که بر روی پنجره بخار کرده اتاقم نوشتم

 

تنها ترین تنهای دنیایم آرام آرام گریست

 

 


کاش در دهکده عشق فراواني بود


توي بازار صداقت کمي ارزاني بود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:6  توسط آرين كرابي | 
از همه دوستانی که به من سر زدن متشکرم

 حرف دل

 

حرفی هست،

آهی،

فریادی،

نمی‌دانم

.

بغضی، كز فریادها فرو خورده شده...

.

رمزی هست،

رازی،

نیازی،

نمی‌دانم، در پس كدامین مصلحت خاموش مانده...

.

كفری هست،

بر زبانم آماسیده...

.

فرو خورده نخواهم ماند

فریاد نه؟

.

باشد، شكوفه خواهم داد

سبز خواهم شد

.

كفر نه؟

باشد، نغمه خواهم خواند

.

بی صدا؟

باشد، ریشه خواهم داد

.

مانده رسالتی بر دوشم

هرچند بی حرف

هرچند بی كفر

به پایانش خواهم برد

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:30  توسط آرين كرابي | 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:13  توسط آرين كرابي | 
 

  

 

بي تو امروز به صد حسرت و غم زيسته ام


آه اگر روز دگر زنده بمانم چه کنم


بي تحمل نتوانم چاره عشق تو ولي


من بيچاره تحمل نتوانم چه کنم

 

 

 

    

 
تو که قصد جدائي کرده بودي


خيال بي وفائي کرده بودي


چرابااين دل خوش باورمن


زماني آشنائي کرده بودي

 

 

اي کاش اين آشنائيها نبود


يابه دنبالش جدائي ها نبود


يا که با من نميشدي آشنا


يا آنکه با من نمي گشتي جدا

 

 

فرق بين منو پروانه در این است

 


که پروانه پرش من جگرم سوخت

 

 

در آنجائي که نامردان عصا از کور مي دزدند


من از ناباوري آنجا محبت جستجو کردم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 6:21  توسط آرين كرابي | 

Top Java Script in